در حالی که تنشهای نظامی میان ایالات متحده و ایران از سال ۲۰۰۲ با اتهامات هستهای واشنگتن علیه تهران آغاز شد و در سال ۲۰۲۶ به اوج خود رسیده، وزرای خارجه اروپایی و شخصیتهای برجسته قاره سبز مواضع متنوعی اتخاذ کردهاند که عمدتاً نشاندهنده ناتوانی اروپا در ارائه یک سیاست خارجی مستقل است. این اختلافات که ریشه در وابستگی اقتصادی اروپا به انرژی خلیجفارس و ترس از اختلال در تجارت جهانی دارد، اتحادیه اروپا را به یک بازیگر حاشیهای تبدیل کرده که اغلب به جای اقدام قاطع، به بیانیههای مبهم بسنده میکند. گزارشهای اخیر از نشستهای اضطراری وزرای خارجه اتحادیه اروپا و کشورهای غیرعضو مانند نروژ و سوئیس حاکی از آن است که اروپا بیشتر نگران افزایش قیمت نفت و وضعیت بازارهای خود است تا برقراری عدالت بینالمللی، و این رویکرد منفعلانه، قاره را در برابر بحرانهایی مانند برنامه هستهای ایران آسیبپذیر کرده است.
مقامات جنگطلب اتحادیه را بشناسید
در طول ۲۴ سال گذشته، گروهی از وزرای خارجه اروپایی که میتوان آنها را حامیان ضمنی تجاوز به ایران دستهبندی کرد، عمدتاً شامل نمایندگانی از انگلیس و آلمان میشود که از اقدامات آمریکا حمایت کرده یا حداقل انتقاد مستقیمی نکردهاند. برای مثال، در سالهای اولیه دهه ۲۰۰۰، انگلیس تحت رهبری تونی بلر در کنار آمریکا در تنشهای هستهای ایران ایستاد و بعدها در سال ۲۰۱۸، پس از خروج ترامپ از برجام، انگلیس سعی کرد با حفظ روابط با واشنگتن، منافع خود را تأمین کند. در سال ۲۰۲۶، کییر استارمر، نخستوزیر انگلیس اجازه استفاده از پایگاههای بریتانیایی برای حملات آمریکا علیه سایتهای موشکی ایران را داد که این اقدام به نوعی حمایت از تغییر رژیم است، بدون تعهد نظامی مستقیم. در آلمان، فریدریش مرتس، صدراعظم، ایران را محکوم کرده و گفته «حالا زمان موعظه متحدان نیست» که نشاندهنده تمایل به همسویی با آمریکا برای جلوگیری از هستهای شدن ایران است؛ هرچند این موضع، اروپا را متهم به پیروی کورکورانه از سیاستهای واشنگتن میکند، در حالی که خود از عواقب اقتصادی مانند افزایش قیمت انرژی هراس دارد و ترجیح میدهد دیگران هزینه نظامی را بپردازند.
چشمآبیهای سردرگم
در کنار جنگطلبان اروپایی عدهای از مقامات هم انگار هنوز نمیدانند دقیقاً چه خبر است و در چه برهه تاریخی قرار گرفتهاند. گروه سردرگمها که عمدتاً شامل مقامات اتحادیه اروپا مانند کایا کالاس، نماینده عالی سیاست خارجی اتحادیه و اورسولا فون درلاین، رئیس کمیسیون اروپا و همچنین شخصیتهایی از کشورهای غیرعضو مانند نروژ میشود، مواضعی دوپهلو اتخاذ کردهاند که بیشتر به تعادلبازی شبیه است تا سیاست قاطع. از سال ۲۰۰۲، اروپا در مذاکرات هستهای با ایران (مانند توافق ۲۰۱۵ برجام) نقش واسطه داشت، اما پس از خروج آمریکا در ۲۰۱۸، اتحادیه نتوانست توافق را حفظ کند و حالا در ۲۰۲۶، کالاس بر «مهار حداکثری» و «احترام به قوانین بینالمللی» تأکید کرده، در حالی که فون درلاین خواستار «انتقال معتبر» در ایران شده که میتواند به معنای حمایت از تغییر رژیم تفسیر شود، بدون اینکه اروپا اقدامی عملی مانند تحریمهای مستقل انجام دهد. در نروژ، اسپن بارت اید، وزیر خارجه شکست مذاکرات آمریکا-ایران را تأسفبار خوانده و هشدار داده این میتواند به جنگ گسترده منجر شود؛ اما بدون موضعگیری صریح علیه حملات آمریکا. این سردرگمی که در نشستهای ویدئویی وزرای خارجه اتحادیه اروپا و کشورهای غیرعضو مشهود است، اروپا را به یک نهاد ضعیف تبدیل کرده که قادر به تصمیمگیری واحد نیست و اغلب به دلیل اختلافات داخلی -مانند اختلاف میان اسپانیا و آلمان- فلج میشود. این ناتوانی نه تنها اعتبار اروپا را کاهش میدهد، بلکه نشاندهنده اولویت منافع تجاری بر امنیت جمعی است.
مخالفان جنگ در قاره سبز
در مقابل، مخالفان تجاوز به ایران که عمدتاً شامل وزرای خارجه اسپانیا، فرانسه و شخصیتهایی از کشورهای غیرعضو مانند سوئیس میشوند، صریحاً حملات آمریکا و اسرائیل را محکوم کرده و بر بازگشت به دیپلماسی تأکید دارند. از سال ۲۰۰۲، فرانسه در مذاکرات هستهای ایران نقش کلیدی داشت و در سال ۲۰۱۵ به برجام کمک کرد، اما حالا در ۲۰۲۶، امانوئل مکرون تأکید کرده «نه به فرانسه هشدار داده شده و نه درگیر بوده» و خواستار حل مسائل هستهای و موشکی ایران از طریق مذاکره شده است. البته وزیر خارجه فرانسه در برههای توهماتی را مطرح کرد و از ایران خواست امتیازاتی بدهد.
خوزه مانوئل آلبارس، وزیر خارجه اسپانیا این اقدامات را یکجانبه و خلاف قوانین بینالمللی خوانده و پدرو سانچز، نخستوزیر هشدار داده این حملات به نظم بینالمللی خصمانهتر منجر میشود. در سوئیس، وزارت خارجه بر احترام کامل به قوانین بینالمللی تأکید کرده و همه طرفها را به مهار حداکثری فرامیخواند. این مخالفتها، هرچند شجاعانه به نظر میرسد، اما اروپا را متهم به دورویی میکند، زیرا همان کشورها که اکنون از قوانین بینالمللی دفاع میکنند، در گذشته (مانند سکوت در برابر خروج آمریکا از برجام در ۲۰۱۸) منافع اقتصادی خود را اولویت دادهاند و حالا بیشتر نگران تأثیر بر اقتصاد اروپا و شهروندان خود هستند تا اجرای عدالت جهانی، آنچنان که مطرح میکنند.





نظر شما